پول میتونه سرگرمی رو بخره اما نه شادی رو.
Money can buy an amusement, but not happiness
پول میتونه رختخواب رو بخره اما نه خواب رو.
Money can buy a bed, but not sleep
پول میتونه غذا رو بخره اما نه اشتها رو.
Money can buy a food, but not appetite
پول میتونه دارو رو بخره اما نه سلامتی رو.
Money can buy a medicine, but not health
پول میتونه وسیله آرایش بخره اما نه زیبایی رو.
Money can buy cosmetic, but not beauty
پول میتونه خدمتکار بخره اما نه دوست رو.
Money can buy a servant, but not friend
پول میتونه پست(مقام)رو بخره اما نه بزرگی رو.
Money can buy a position, but not greatness
پول میتونه نوکری رو بخره اما نه وفاداری رو.
Money can buy a service, but not loyalty
پول میتونه قدرت رو بخره اما نه اعتبار رو.
Money can buy a power,but not authority![]()
ناپلئون بناپارت : هنگامی که دشمنت در حال اشتباه کردن است ، در کارش وقفه نینداز .
آلبرت انیشتین : هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت توضیحش بدی !
اسکار وایلد : همیشه دشمنانت را ببخش ، هیچ چیز بیش از این آنها را ناراحت نمیکند .
ناپلئون بناپارت : مذهب چیزی است كه مانع كشته شدن پولدار بدست فقیر میشود .
مارک تواین : بهتر است دهانت را ببندی و احمق بنظر برسی ، تا اینکه بازش کنی و همه بفهمند که واقعاً احمقی !
آلبرت انیشتین : تفاوت بین نابغه و کودن بودن در این است که نابغه بودن محدودیت های خودش را دارد .
آلبرت انیشتین : دو چیز را پایانی نیست : یکی جهان هستی و دیگری حماقت انسان . البته در مورد اولی مطمئن نیستم !
ماهاتما گاندی : آنچنان زندگی كن گویی كه فردا خواهی مرد ، آنچنان بیاموز گویی كه تا ابد زنده خواهی ماند .
البرت هوبارد : زندگی رو زیاد جدی نگیر ، چون هرگز از اون زنده بیرون نمیری .
آلبرت انیشتین : انسانهای باهوش مسائل را حل میکنند ، نوابغ آنها را اثبات میکنند .
ژان كوكتو : ما باید به شانس ایمان بیاوریم ، تا كی میتوانیم موفقیت كسانی را كه دوستشان نداریم تفسیر كنیم .
آیزاك آسیموف : زندگی لذتبخش است و مرگ آرامش بخش ،این میان انتقال رنج آور است .
ناپلئون : اگر با دشمنی زیادبجنگی ، بعد از مدتی تمام استراتژی های تو را فرا میگیرد .
خودم:اگه پسری بهت گفت دوستت دارم بدون اولی نیستی آخریم نخواهی بود اون میره و تو میمونی با یه دنیا تنهایی
نشستی به زمین و زمان بدو بیراه میگی چون دوستت بهت خیانت کرده؟؟یا دیگه دوستت نداره
یا امتحان پایان ترم رو افتادی؟؟کنکور قبول نشدی؟؟
بعدم میگی من بدشانسم خدا دوستم نداره دلم شکسته افسردگی حاد گرفتم
میگم یه نگاهی به اطراف بنداز مثلا ۱ پسربچه فال فروشی به جای بازی و خنده باید پول درآوردن رو یاد بگیره اونم با سختی
دیدن صحنه ی رنج کشیدن مردم براتون تکراری شده ؟؟ دیگه توجهتون رو جلب نمیکنه؟؟
یا دیدن صورت زشت فقر تو گوشه و کنار همین پایتخت پر دود یا....هنوز خوابی؟؟ ![]()
حالا چی بازم فکر میکنی مشکلات بزرگی داری؟؟؟!!
حتما میگی اینا به من چه ربطی داره من چیکار میتونم بکنم خودم هزارتا مشکل دارم راست میگی شاید نتونیم کار بزرگی بکنیم اما میتونیم کارای کوچیک رو با عشقهای بزرگ انجام بدیم جایی رو بهتون معرفی میکنم که حتی با کوچکترین کمک میتونین در نجات جون یک کودک سهیم باشین
میخوام موسسه حمایت از کودکان سرطانی رو بهتون معرفی کنم احتمالا باهاش آشنایی دارین موسسه محک رو میگم ازتون خواهش میکنم یک سری به سایت محک بزنین شاید بتونین کمکی هر چند کوچیک به این بچه ها بکنیم
تلفن تماس: 7- 22490544 -- 22451414
تلفن فکس: 22445454
آدرس سایت: www.mahak-charity.org
ایمیل: info@mahak-charity.org
میگویند انسان امروزی به دلیل مشغله روزمره حواس خود را برای درک عالم معنا از دست داده است به این خاطر از خداوند غافل شده است و او را به یاد نمی آورد به قول "خانم آندرهیل" در کتاب "حیات معنوی" :" اکثر انسانها جوری رفتار می کنند که گویی خداوند از حمام صبح و یک قهوه سر وقت بسیار بی ارزش تر است" اینجا برایتان یک فرآیند تماس انرژی بیرونی و درونی شرح می دهم که در کتاب "دومین مکتوب" از " پایولو کوییلو" خواندم بعد از تمرین به شما قول می دهم که احساس سبکی و نشاط خواهید کرد خودم امتحانش کردم امیدوارم این تلاش سرآغازی برای درک عالم معنا باشد
شیوه ای را شرح می دهم که معمولا به کار می رودو حدود 10دقیقه طول می کشد :جای آرامی بنشینید ،بهتر است پایان روز و هنگام خستگی باشد. چشم هاتان را ببندید ، به هر چه میل دارید بیندیشید .کمی بعد ،دعا کنید پرتویی از نور الهی از شما محافظت می کند وبه یاری شما میاید.سپس حرف بزنید :در واژه هایتان به دنبال منطق نباشید، به آواهای هانتان گوش بدهید ، پس از تقریبا یک هفته ،این آواها کم کم به واژه ها و واژه ها به عبارت ها تبدیل میشوند و فرشته ی شما این مجرا را برای بر قراری ارتباط با شما به کار می گیرد. سازش های لازم را با خود انجام دهید با نظم و ترتیب تمرین کنید . هرگز در طی یک مجراسازی ، هوشیاری خود را به کار نبرید چون نا لازم و خطرناک است. یک جهان روحانی است در برقراری ارتباط با این جهان بکوشید
یک داستان واقعی
یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:
دیروز کسی که مانع پیشرفت شما در زندگیتان می شد درگذشت ، شما برای شرکت در مراسم دفن این عزیز ساعت 10 فردا در سالن اجتماعات دعوت می شوید .
در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مىشدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مىشدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آنها در اداره مىشده که بوده است. این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مىشد هیجان هم بالا مىرفت. همه پیش خود فکر مىکردند: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!» کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مىرفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مىکردند ناگهان خشکشان مىزد و زبانشان بند مىآمد. آینهاى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مىکرد، تصویر خود را مىدید. نوشتهاى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود: «تنها یک نفر وجود دارد که مىتواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مىتوانید زندگىتان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مىتوانید بر روى شادىها، تصورات و موفقیتهایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مىتوانید به خودتان کمک کنید. زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدینتان، شریک زندگىتان یا محل کارتان تغییر مىکند، دستخوش تغییر نمىشود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مىکند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مىباشید. مهمترین رابطهاى که در زندگى مىتوانید داشته باشید، رابطه با خودتان است.
مهم این نیست که تو اد لیستمون چند نفر اد شدن. مهم اینه که تو قلبمون فقط 1 نفر اد شده باشه که با هم، آنلاین بشیم، با هم آرشیو زندگی رو دوره کنیم و با هم باشیم. امّا باید یادمون باشه پسورد دوستیمون رو جوری بسازیم که کسی نتونه هکمون کنه
آرزوهاتو يه جا يادداشت كن و يكي يكي از خدا بخواه.
خدا يادش نميره ولي تو يادت ميره كه چيزايي كه
امروزداري آرزوهاي ديروزت بود
صداقت نخستين بخش كتاب عشق است .
توماس جفرسون
که می فرماید: انقدر راست بگو تا وقتی یک دروغ گفتی همه باور کنند
می خوام چند تا داستان کوتاه جالب که تازه خوندم براتون بنویسم این داستانا رو تو سری کتابهای "شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید" از "مسعود لعلی" خوندم بهتون پیشنهاد می کنم حتما جلد 1 و3 این سری کتابا رو بخونید برای من انتخاب خیلی سخت بود اما برای اینکه حوصله تون سر نره 2تا داستانشو می نویسم امیدوارم خوشتون بیاد
فاجعه....
سالها پیش در اسکاتلند خانواده "کلارک" آرزویی داشتند. کلارک و همسرش به سختی کار می کردند و پول آن را در بانک می گذاشتند با این نیت که خانوادگی یعنی به اتماق 9 فرزندشان به آمریکا بروند.
سالها طول کشید اما هر طور بود آنان به اندازه کافی پول پس انداز کردند گذرنامه هاشان را گرفتند و در یک کشتی اقیانوس پیما جا رزرو کردند.
این اقدام جسورانه همه افراد خانواده را غرق در هیجان کرده بود.اما چند روز پیش از مسافرت کوچک ترین پسر خانواده را سگی گاز گرفت.پزشک معالج پای پسر را بخیه زد اما پرچم زرد سر در خانه اشان نصب شد به علامت آنکه به علت احتمال ابتلا به بیماری هاری تمام خانواده به مدت 14 روز در قرنطینه به سر خواهند برد.
رویای خانواده از هم پاشیده بود.آنان نمی توانستندطبق برنامه به آمریکا بروند.پدر در حالیکه ناامیدی و خشم وجودش را پر کرده بود به اسکله رفتتا رفتن کشتی را بدون خانواده کلارک ببیند.پدر سخت از شدت ناراحتی گریست و آن پسر را سرزنش کرد و از اینکه بد شانسی به او روی آورده بود سخنان کفر آمیز بر لب آورد.
پنج روز بعد خبر وحشتناک به اطلاع اهالی اسکاتلند و مردم جهان رسید:کشتی عظیم "تایتانیک" غرق شد.کشتیی که گفته میشد هرگز غرق نمی شود به قعر اقیانوس رفت وصدها زندگی را نیز با خودش برد. قرار بود خانواده کلارک در آن کشتی باشند ولی به این سبب که پسر کوچک خانواده را سگ گاز گرفته بود جا مانده بودند.
وقتی آقای کلارک خبر را شنید پسرش را در آغوش گرفت و خدا را سپاس گفت وآنچه فاجعه ای عظیم می پنداشتند تبدیل به خیر و برکت شد.
فردا یعنی هیچ وقت...
سه کارورز شیطان در دوزخ قرار بود که همراه استاد خود جهت کارورزی و کسب تجربه عملی روی زمین بیایند.استاد دوره کارآموزی از آنها سوال می کند که برای فریب و اغفال مردم از چه فنونی استفاده خواهند کرد؟
شیطانک اولی می گوید :"من از شیوه کلاسیکی بهره خواهم جست به این معنی که به مردم خواهم گفت:خدایی در کار نیست پس گناه را به تند باد بسپارید و از زندگی لذت ببرید."
دومی گفت:"من فکر میکنم که به مردم خواهم گفت که جهنمی در کار نیست پس گناه را به تند باد بسپارید و از زندگی لذت ببرید."
شیطانک سومی گفت:"من فکر می کنم از شیوه عوامانه تری استفاده خواهم کرد من به مردم خواهم گفت که جای عجله و شتاب نیست فرصت برای توبه و آنچه مایلید به دست آورید بسیار است پس گناه را به تند باد بسپارید و از زندگی لذت ببرید."
نکته:شما اخیرا به کدامین شیطانک گوش سپرده اید؟انجام چه کاری را در زندگی به تعویق انداخته اید؟قدر فرصتهای امروزتان را بدانید و به یاد داشته باشید امروز همان فردایی است که دیروز منتظرش بودید.
قیاس امروز گیر از کار فردا
که هست امروز تو فردای دیروز

